تبليغاتX
هامارتیای بومی

هامارتیای بومی
 

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم دی 1388 توسط ایمان

 

 

خونی چکید و حنجره خاک جان گرفت

                                          بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت

آبی که دست بوس عطش بود شعله زد

                                             آتش سراغ خیمه رنگین کمان گرفت

"اسبی زسمت علقمه آمد" دگر بس است

                                           تیری امام آینه ها را نشان گرفت

مانده است در حکایت این سوگ، شعر من

                                           چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت

از آخرین شراره چنین می رسد به گوش

                                          باید تقاص عافیت از کوفیان گرفت      

                                                                                   سیدضیا الدین شفیعی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم دی 1388 توسط ایمان
 

(مهران نایل در نمایی از تله فیلم رقص آتش که این روزها در جشنواره رشد درسینما فلسطین درحال اکرانه)

دوستان وخوانندگان عزیز!                                                                                                      میخوام یکی از دوستان  خوب و صمیمی ام رو بهتون معرفی کنم.جوان خوش آتیه ای که هنوز درست دیده نشده  اما یکی از استعدادهای بازیگری سینما٬تآتر و تلوزیون محسوب می شه.هرچند هنوز در سایه روشن شهرت قرار داره ولی بزودی روی او هم نور تابیده خواهد شد.مهران نایل یکی از بازیگران تحصیل کرده وخوش ذوق تآتره که حضور خوبی در کنار اشکان خطیبی در گلهای گرمسیری داشت.بزودی مصاحبه ای ازاو دراین وب خواهید خواند.



نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط ایمان
 

نقلی از وسایل نقلیه عمومی (در تهران) که همه ازان دم میزنند:.brt تورا با تاخیر والبته با مشقت وفشردگی تمام  به نزدیکترین ایستگاه مترو می رساند . وارد ایستگاه مترو می شوی  به اولین قطاری که به تو امکان پریدن می دهد . سوار  می شوی البته آنهم نه به همین راحتی که گفتم  بلکه  دهان مبارک رسمن آسفالت میشود تا جایی برای ایستادن پیدا کنی(دقت کنید ایستادن) قطار بعد از صدای سوت درها حرکت میکند بعد هم  بین یکی دو ایستگاه متوقف میشود وتو از تاریکی وسکوت وحشت آوری که بر همه چیز مستولی شده کمی می ترسی( جدیدن به بهانه های مختلف بین ایستگاهها توقف ده پانزده دقیقه ای مد شده) وبالاخره با1ساعت تاخیر له شده و شادمان و با دهانی .... به  ایستگاه مقصد می رسی وباید برق آسا مترو را ترک کنی !(عجله کن شاید برسی)!

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط ایمان
باسلام! به همه دوستان عزیز اطلاع میدهم که امسال در سومین نمایشگاه رسانه های دیجیتال در بخش «رسانه دیجیتال در آیینه هنر» با برنامه های جذابی همچون حضور کاریکاتوریستها و خیمه شب بازی وپانتومیم حضور داریم.البته شنیدم که بخش بین الملل هم می خواد برونو پزیتوی معروف را در زمینه انیمیشن دعوت کنه و ورک شاپ برگزار کنه.نمایشگاه از هشت مهر در مصلا شروع میشه.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط ایمان
 

 

باران كه مي بارد يعني خدا رحمتش را بر همگان نازل كرده است.

باران رحمت خدا چه دلپذيراست و زيبا .

باران،طعم خوب بوي خاك خيس خورده را خرامان به مشام مي رساند.

باران كه مي آيد شهر ما پاك وپاكيزه است.

خدايا باران هدايتت را بر ما بفرست تا دل هممان پاك وپاكيزه شود.

امشب، خدا، باران، باريد.

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط ایمان

مدتيه كه هوس كردم اسم وبم رو عوض كنم ولي هنوز نميدونم چه اسمي واسش انتخاب كنم كه هم با  فضاي فعلي سنخيت داشته باشه وهم عموميت پيدا كنه.اون روزا كه اسمشو گذاشتم          «هامارتياي بومي »منظور خاصي داشتم كه الان ديگه موضوعيت نداره .حالا از دوستان خوبي كه از وب اين حقير ديدن كردن ميخوام پيشنهاداشون رو توي نظرات پنهان اين وب جا بزارن.خدا رو چه ديدي شايد يكي ازين اسما شد هموني كه مي خواستم.البته خودمم تو فكرشم.

متشكرم ومنتظر پيشنهاداي خوبتون هستم!

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط ایمان

 

 

خدايا،خداي بزرگ ،خداي مهربان،خداي خوبيها! شرمسارم! 

 با اين همه بار گناه و با اين همه ظلم كه نسبت به خود و نزديكانم مرتكب شده ام 

دست تضرع به سوي تو دراز كنم! 

اما ازان رو كه تو تنها ويگانه بخشندهُ بي دريغي و هر اندازه گناه بندگانت بزرگتر تو غفورتر  

خواهي بود،تنها از تو طلب مغفرت مي كنم.

 خدايا!خداي كريم، خداي عزيز.مرا از اسارت خود برهان.از اسارت كبر،از اسارت بخل وحسد

 از اسارت ناداني  و جهل ،از اسارت هوي و هوس ،از اسارت زياده  خواهي و طلب.

 پروردگارا!دست دعا و نيايش ، گدايي و خواهش و نياز، بسوي تو آورده ام!

 مرا با قهر خود و عدالتت از در بيكران رحمتت، اي رحيم ترين رحيمان دور مكن!

 مگر نگفتي كه نا اميد درت كافر ترين است و نا اميدي بالا ترين گناه

 پس اميد به بخشايشت را از من نا چيز نگير و مرا به ناداني و خامي خويش ببخش و بيامرز.

 آمين يا رب العالمين. 

  



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط ایمان
 

 

 

 

بی علی دنیا ندارد اعتبار

وای بر ما وای براین روزگار...!

 

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط ایمان
 

 

شنيده ايم كه تلوزيون در انتظار يك  خانه تكاني است. ونخستين كسي كه  مشمول اين سنت ديرينه مي شودكسي نيست جز آقاي« ضرغامي»، چرا كه او اين روزها منتقدين زيادي از دوطيف اصولگرا و اصلاح طلب را در مقابل خود مي بيند كه وي وعملكردش راشديداَ دراين چند ماهه از وجوه مختلف مورد انتقاد قرار داده اند، البته اضافه كنيد ضعف در توليد و عدم برنامه ريزي مناسب درپخش سريالهاي مخاطب گريز ماه مبارك رمضان را كه  عده كثيري ازمخاطبين را از خود رنجانيده است. چه بسا آثار همين رفتار باعث شده تا وجهه ايشان ميان قشرهاي مختلف مخدوش گردد. البته اتمام دوره تصدي رياست سازمان  نيز حكم ديگري است كه بايد تفسير شود.هرچند فعلن تمديد يا عدم تمديد حكم وي هنوز در هاله اي از ابهام  مانده است اما گمانه زني هاي جدي براي جانشيني وي صورت گرفته كه بايد نشست وديد چه بر سر سازمان عريض وطويل صدا و سيما خواهد آمد. آيا مجدداَ آقاي رييس درجايگاه خود باقي مي ماند يا فرد ديگري جانشين او خواهد شد؟

 

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط ایمان
درباره وبلاگ

بنام خالقم
آن زمان که احساسات افسار گسیخته دل را و ذهنیات پراکنده محصور درونم را بی محابا به بیرون وحشی و وسیع دنیای پیرامونم پرتاب می کردم به تبع آن در معرض گونه گونی متقابل عکس العملها و رفتارهای متناقض قرار می گرفتم که گاه مرا شاد می کرد و گاه دلشوره هول انگیزی را بر من مستولی مینمود تا اینکه نوشتن را آموختم و نوشتن به من آموخت ابتدا احساساتم را حلاجی کنم بعد آن را در یک جریان فرایند ارتباطی قرار دهم وسپس باز خوردها را رصد کنم. اکنون بر این اراده ام تا افکار واحساساتم را با گذراندن از چند صافی به نمایش بگذارم نه برای تبلیغ که برای همدلی تا شاید بتوانم گامی کوچک در راه هدف ورسالتم بردارم. امیدوارم قابل تحمل باشم.
ایمان اردی زاده

Blog Skin